««به نام آن که آفریدمرا تادوست بدارم تورا
دلتنگِ دلتنگ ازدوری تو در کنج خرابۀ دلم به تنهایی وتاریکی
پناه آوردم ومی اندیشم،تاشایدراهی بیابم
وفاصلۀ طولانی میانمان راکوتاه کنم.
درسرزمین آرزوها قدم برمی دارم،تمام پلهای پشت سر را
ویران می بینم.
افسوس که این سرزمین راهم آب فرا گرفته
و
من چشم به راه کشتی،درذورق شکسته ام نشسته ام
و می نگرم تا شایدروزی نا ممکن به آن دست نا پیدا کردنی
دست پیدا کنم.»»
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 0:18  توسط مسعود
|
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 13:53  توسط مسعود
|
تو، آسمانی پراز ستاره
تو،آذرخشی پرازشراره
تونورماهی،تـو آفتابـی
توگل سِتان ازگل بهاری
توقله ی کـوه پـرزبرفی
توماهتـابـی و ماه پاره
توآن نسیمی که اندک اندک
وزدبه هر سو،به هر کناره
توعشق پاکی که زدبه آنی
شرربه قلبم به یک اشاره
تو ناز لیلی ورنج مجنون،
غریوفرهاد به سنگ خاره!
تــو آن نــگاه پراز نجابت
به رنگ شرمی،به رنگ لاله
تو پرزاحساس زعشق لبریز
توصاحب من،من هیچ کاره!!!
تقدیم با عشق به تو؟
?.......I LOVE YOU
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 22:2  توسط مسعود
|
میخوام یکی روبکشم چشاش مث شما باشه
نه نقاش چشم شما فقط باید خدا باشه
من میدونم نمیدونید چقد شما رودوس دارم
کمِکمَش فکر میکنم قد ستاره ها باشه
من شنیدم شما میخواین ازعشقتون دس بکشم
واسه یه عاشق می تونه این بدترین بلا باشه
من میدونم اونکه میخواین باید چیاداشته باشه
چشاش باید سبزوموهاش رنگ خودطلاباشه
امامی خوام واسه یه بار جای شما نظربدم
کاش به جای اینا یه کم عاشق ومبتلاباشه
من همیشه تورویاهام سوالی از شمادارم
چرامی خواین دسای من ازدساتون جداباشه؟
I LOVE YOU
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 11:42  توسط مسعود
|
آه ای مادر:
ای معبودمن ای الهه عشق ومحبت ای دریای عاطفه تورادوست دارم.
کاش می توانستم تورادرامواج چشمانت که درآنهادریای عاطفه موج میزند غرق نمایم.
کاش می توانستم دستهایت را که ساقه های سرسبزمحبت هستندراآبیاری کنم تانشکندوغنچه دهند.
مادر ای هستی من.
تقدیم با عشق به همه مادرا ومادر دوستان
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 23:24  توسط مسعود
|
تقدیم به چشمانی که در راه ماندند و دل هایی که آنهارا راندند
تقدیم به اشک هایی که غرورشان شکست و عهدهایی که کسی نبست.
منتظر نظرات شما

نظرات شما باعث دل گرمی و پیشرف من خواهد بود.


+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 11:39  توسط مسعود
|
ز مـشـرق ســر کــو آفـتــاب تـلـعـت تـــــــو اگـر طـلـوع کنــد طـالـعـم همایونست
حـکـایـت لـب شـیـریـن کـلام فــرهـاد اسـت شکنج طره لیلی مقام مجنون است
دلم بجو که مدت همچون سروددلجویست سخن بگو که کلامت لطیف وموزونست
*************************************
رازخود رابه کس نگفتم
مهرت را به دل نهفتم
با یادت شبی که خفتم
چون غنچه سحر شکفتم
*************************************
ای هم نوای دل از کجا باز جویمت تاهم چون نی نوازم وچون گل ببوسمت
*************************************
گفتی غزل بگو!چه بگویم؟مجال کو؟ شیرین من برای غزل شورو حال کو؟
************************************
اینم خواسته شیرین خودم البته خودم ازش خواستم بازم بگه میزارم
Ghory of sanset for you













اگـر چـه من نگاهت را ندیدم ولی زیباییت را میشناسم
صـدای مـوج روحـت را ستـاره دل دریـایـیت را میشناسم
زتو آموختم نقاشی عشق زتو احساس را ترسیم کردم
زتـو نـور امیـدو مـوج دل را میـان غنچه هـا تقسیم کردم.
دوست دار شما مســــــــعود

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 11:33  توسط مسعود
|
زندگی شیبی ست عشق سیبی ست و وای بر حال آن که در عشق پای بند نظم وترتیبی ست
واما تو:
قرار نبود عشق مثل گیلاس .بوسه.عیدی وتعطیلات تابستان اولش قشنگ باشد.
قرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم.
قرار نبود کسی به هوای نشکستن دل دیگری بماند.
قرار بود هر کس به هوای نشکستن دل خودش بماند.
قرار نبود هر چه قرار نیست باشد.
قرار تنها بر بی قراری بودو بس.
مهم نیست فقط یک چیز یاد همه بماند. اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد تنها برایت مینویسم:
خودت خواستی تقصیرمن نبود.
زیر سایه بان دلواپس دلواپسی های یکدیگر باشیم.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 11:17  توسط مسعود
|
مي رسد روزي که بي من روز ها را سر کني مي رسد
روزي که مرگ عشق را باور کني مي رسد روزي که تنها
در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 10:9  توسط مسعود
|
خیال عشق همیشه زیباترین زمزمه ی هستی است
گل سرخ همیشه زیبا ترین هدیه مشتاق است
و تصویر تنهایی تودر غروب
همیشه دل پسند ترین منظره ی عشق است
وشکست قایق عشق در رودخانه
حادثه ی همیشه قانون بوده وهست
گویند:
شیشه ها فاقد احساسند
پس چرا فقط روی شیشه بخار گرفت
نوشتم:
دوستت دارم
گریست....!
به یاد چشمان عاشق

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 0:1  توسط مسعود
|